تویی و بدون من رها شدن
آخر غربت دنیاست مگه نه
اول دوراهی آشنا شدن
تو نگاه آخر تو آسمون خونه نشین بود
دل تو شکسته بودن همه ی قصه همین بود
می تونستم با تو باشم
مثل سایه مثل رویا
اما بیدارم وبی تو مثل تو تنهای تنها
تویی و بدون من رها شدن
آخر غربت دنیاست مگه نه
اول دوراهی آشنا شدن
تو نگاه آخر تو آسمون خونه نشین بود
دل تو شکسته بودن همه ی قصه همین بود
می تونستم با تو باشم
مثل سایه مثل رویا
اما بیدارم وبی تو مثل تو تنهای تنها
میدونم یه وقتهایی دلت برام تنگ میشه
تو خیابونها نگاه میکنی از پشت شیشه
اون که از پشت درختها میگذره
شاید منم که دارم تنهایی با یاد تو پرسه میزنم
![]()
من لعنتی دوباره
من هنوز عاشقم ای وای
با یک قلب تیکه و پاره
چقدر خواب میبینی مرد
دیگه بسه
بیا از عاشقی برگرد دیگه بسه
اون تورو فراموشت کرد
دیگه بسه
بنام آنکه عشق را آفرید.
ای گل تازه که بویی ز وفا نیست تورا
خبر از سرزنش خار جفا نیست تورا
ما اسیر غم و اصلا غم ما نیست تورا
ما اسیر غم خود رحم چرا نیست تورا
جان من سگندلی، دل به تو دادن غلط است
تو نه آنی که غم عاشق ذارت باشم
دگری جز تو مرا این همه آزار نکرد
آنچه کردی تو به من هیچ ستمکار نکرد
بشنو پند و مکن قصد دل آزرده ی خویش
ور نه بسیار پشیمان شوی از کرده ی خویش
دکلمه از داریوش
عشقم و پس میگیرم![]()
غصه هام و پس میگیرم![]()
از روزای با تو بودن![]()
گریه هام و پس میگیرم![]()
تو واسم هیچی نذاشتی![]()
میدونم دوسم نداشتی![]()
هرچی تو زندگی بود![]()
پای دشمنات گذاشتی![]()
بذار اتاق تاریک باشه،تا اشکام و نبینی
دلم میخواد تو تاریکی،غصه هام و بچینی
دلم میخواد تو تاریکی،چش به چشات بدوزم
میخوام نبینی چه جوری،جلو چشات میسوزم
دقیقه های آخر و،میخوام که با تو باشم
ازم نخواه به این زودی،از عشق تو جدا شم
نگو که وقت رفتنه،نگو باید برم من
همه امید من تویی،دیگه دلم رو نشکن
خیال نکن اگه برم،بازی دیگه تمومه
نگو که دوسم نداری،جدائی ها کدومه؟!
نذار هجوم فاصله،دوباره جون بگیره
نذار که باز تو دل هامون،خاطره ها بمیره
شعر از: مهسا کیان
از کتاب: ما دوتا راهمون جداس
دیگه مجبور نیستی هر جا که میری ازم اجازه رفتن بگیری
میشه با هر کی که میخوای بجوشی اصلا هرچی دلت میخواد بپوشی
میشه به هر کی میخوایی دل ببندی یا با غریبه ها بگی و بخندی
وقتی دیر میکنی یا میری جایی دیگه نیستم بهت بگم کجایی
دیگه نیستم بهت بگم کجایی
چی بگم ابری و بارون نمیشی درد و میفهمی و درمون نمیشی
خیلی وقتا میبینم زیر آوار جنون من و میبینی و ویرون نمیشی
دل دیوونه خرابم میکنی چرا مثل قدیما خون نمیشی
سر به سرها میذاری منو تنها میذاری
لاله ی باغ کدوم گمشده ای چرا بین گلها پنهون نمیشی
ای وای چرا بین گلها پنهون نمیشی
وقتی بارون میزنه وقتی بارون میزنه
شاخه ها میشکنه دل تنها چرا تو مثل گنجشکها پریشون نمیشی
من و میبینی و حیرون نمیشی چی بگم ابری و بارون نمیشی
من و میفهمی و درمون نمیشی چی بگم،با کی بگم راز تورو
داری آتیش میگیری اون نمیشی من که هر شب تا سحر
قصه ی عشق و تو گوشت میخونم
بازم افسانه ی افسون نمیشی
تو بزرگی مثل دنیای خیال ادما دل زخمی ناله ی هشت بلا
نکنه قصه ی لیلی رو داری واسه این قصه ها مجنون نمیشی
چی بگم ابری و بارون نمیشی درد و میفهمی و درمون نمیشی